
۱۳۸۷ آذر ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۷ آذر ۷, پنجشنبه
عارفانه
چنين گفت زرتشت........عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي كن و از جدايي جدا باش........
.. زندگي را از طبيعت بياموزيم ، چون بيد متواضع باشيم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشيم
هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي برات اشك مي ريزه... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه... عاشق كسي باش كه دوستت بداره!
زماني كه مرا به دنيا آوردند مي گفتند همه را دوست بدار اكنون كه ديوانه وار دوستش دارم مي گويند فراموشش كن
بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم کنارم باشی
با شکست قلبم تو اگر پیروزی، آرزوی دل من نیز کامیابی توست
من تنها به تو می اندیم که مبادا خاری به دلت ریش آرد
با شکست قلبم تو اگر پیروزی، آرزوی دل من نیز کامیابی توست
من تنها به تو می اندیم که مبادا خاری به دلت ریش آرد
حقیقت انسان به آنچه اظهار می کند نیست..بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است. بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش ، بلکه به ناگفته هایش گوش کن
اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید ، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید.( شریعتی )
سرمایه های ماورایی هر دلی ، حرفهایی است که ان دل برای نگفتن دارد.( شریعتی )
همیشه شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است.( دانته )
مرد بزرگ کسی است که در سینه قلبی کودکانه داشته باشد.( منسیوس )
اس ام اس عاشقانه
می خوام عکسمو بدم واست برای یادگــــاری . . . ..... فقط یه شرط داره . . . . . . ..... اونم اینکه وقتی بهش نگاه می کنی ,.... با چاقوی تـــــیـــــز پرتقال نخــــــوری !
اس ام اس عاشقانه
در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم.
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم… شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم… تو چیستی که از هر موج تبسم تو… بسان قایق سرگشته ی روی مردابم…
اس ام اس های عاشقانه
چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی
این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی
اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو
چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی
اس ام اس عاشقانه
یه شاخه گل , یه دنیا مهربانی , تقدیم به تو که هم گلی , هم مهربانی
خدا یکتاست , قلب تنهاست , کسی که این اس ام اس را می خواند عزیز دلهاست
داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود تو و پایانش نبود توست
دوستی فصل قشنگی است پر از لاله سرخ ٬ دوستی تلفیق شعور من و توست
دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا ٬ دوستی حس عجیبی است میان آفتاب و آب
دوست دارم همیشه از تو بنویسم بی انكه در جستجوی قافیه ها باشم بی انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنویسم كه میدانم هنوز دوستم داری و هر سپیده دم یك سبد مهربانی از تو دریافت میكنم
دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،
نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم…
چه انتظار عجیبی!! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیبتر كه چه آسان ، نبودنت شده عاد ت
نه كوششی نه وفایی ؛ فقط نشسته و گوییم : خدا كند كه بیایی
آیا می دانید؟
آیا میدانید
دليل خواب رفتن دست و پا گير کردن اعصاب بين استخوانهاست
فقط پشه ماده نيش مي زند
گنجشک ها روي زمين راه نمي روند
آیا میدانید
اگر تار عنکبوتي به کلفتي يک مغز مداد تنيده شود مي تواند سنگيني يک هواپيماي بوئينگ بزرگ را هم تحمل کند
در تمام وجود شما بيش از يک مشت گچ ((کلسيم)) وجود دارد
آيا مي دانستيد که بارداري فيل به دو سال هم ميرسد!؟
آیا میدانید
شما نمي توانيد با حبس نفستان خودکشي کنيد
چشمک زدن زنان تقريباً دو برابر مردان است
مقاوم ترين ماهيچه در بدن زبان است!
اعصابي که در بدن انسان وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است
آیا میدانید
تمام قاره هاي جهان با همان حرفي که شروع شده اند تمام مي شوند
جليقه ضد گلوله ، ضد آتش، برف پاک کن ها شيشه جلوي اتومبيل و چابگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند!
حلزون مي تواند 3 سال بخوابد
آیا میدانید
اثر زبان هر شخص نيز مانند اثر انگشت منحصر به فرد است
آیا میدانستید ؟؟؟
در سال 1888 در بريتانيا قانونی تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان ، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به صدا درآورند
گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه
آیا می دانستید ؟؟؟قدرت دید جغد هشتاد و دو برابر انسان است !!!
۱۳۸۷ آذر ۵, سهشنبه
سلام آقا جون
نمیدونم چرا وقتی گرفتار میشم یاد شما می افتم ، وقتی گناه سراسروجودمو میگیره ، اونوقت که دیگه حالم از خودم و کارام بهم میخوره ، وقتی دلم اونقدر از گناهایی که کردم پر و...............
آقا جان یه وقتایی بود که اگه یه گناه کوچیک میکردم دلم میگرفت ، عذاب وجدان میگرفتم ، وای اگه اون گناه رو روز دوشنبه و یا پنجشنبه انجام میدادم ، چه حال بدی بهم دست میداد ، چون میدونستم که نامه اعمال ما شیعیان رو به شما ، تو این روزها ارائه میدن ، همش دعا و استغفار و توبه میکردم به درگاه خدا که گناهامو قبل از این که نامه اعمالمو ببینین ببخشه ، فکر اینکه شما پرونده سیاه من رو ببینین برام عذاب میشد ، هی به خودم فحش و لعنت میفرستادم و میگفتم آخه این چه کاری بود که کردی ، فکر اون لحظه که شما با دیدن پرونده من ناراحت میشید داغونم میکرد ، آخه شما از ما شیعیان انتظار این کارارو ندارین ، به قوله مرحوم کافی، شما که غیر از ما شیعیان کسی رو ندارین ، حالا منم که اسمم شیعه هستش این جوری تو زرد از آب در اومدم ..................
آقا جان ولی چند وقتی هست که دیگه بعد از گناه کردن عذاب وجدان نمیگیرم آقا دیگه دلم نمیگره بعد از گناه کردن ، آقا جان دیگه شبا که میخوابم یادم میره از خدا بخوام توفیق بده شما رو زیارت کنم ، آقا دیگه دلم برای جمکرانت پر نمیزنه ، آقا دلم از سنگ شده ، آقا...............................
آقا جانم دستمو بگیر ، نه ببخشید شما دستمو گرفتین که الان دارم باهاتون درد دل میکنم ، آقا همه ایرادا از منه اینو خودم میدونم ، آقا منو ادبم کن ، آقا کمکم کن تا وجدانم بیدار شه و برگرده به اون اصل وجودیه خودش ، آقا شرمنده ام از این همه رو سیاهی ، شرمنده ام ....شرمنده....
آقا با این همه رو سیاهی بازم برای فرجتون دعا میکنم آخه به رحیم بودن خدا اطمینان دارم اون انقدر مهربونه که حتی دعای یه گناه کار مثل من رو هم قبول میکنه .
خدایا منم بنده گناهکارت ، همون که همیشه از یادت غافله ، خدایا من بی آبرو یه خواهش ازت دارم اونم فرج امام زمانه ....... خدایا این رو سیاه ازت میخواد که اونو جزء سربازای حضرت قرارش بدی و شهادت در رکابش رو همچنین..... الهی آمین
نمیدونم چرا وقتی گرفتار میشم یاد شما می افتم ، وقتی گناه سراسروجودمو میگیره ، اونوقت که دیگه حالم از خودم و کارام بهم میخوره ، وقتی دلم اونقدر از گناهایی که کردم پر و...............
آقا جان یه وقتایی بود که اگه یه گناه کوچیک میکردم دلم میگرفت ، عذاب وجدان میگرفتم ، وای اگه اون گناه رو روز دوشنبه و یا پنجشنبه انجام میدادم ، چه حال بدی بهم دست میداد ، چون میدونستم که نامه اعمال ما شیعیان رو به شما ، تو این روزها ارائه میدن ، همش دعا و استغفار و توبه میکردم به درگاه خدا که گناهامو قبل از این که نامه اعمالمو ببینین ببخشه ، فکر اینکه شما پرونده سیاه من رو ببینین برام عذاب میشد ، هی به خودم فحش و لعنت میفرستادم و میگفتم آخه این چه کاری بود که کردی ، فکر اون لحظه که شما با دیدن پرونده من ناراحت میشید داغونم میکرد ، آخه شما از ما شیعیان انتظار این کارارو ندارین ، به قوله مرحوم کافی، شما که غیر از ما شیعیان کسی رو ندارین ، حالا منم که اسمم شیعه هستش این جوری تو زرد از آب در اومدم ..................
آقا جان ولی چند وقتی هست که دیگه بعد از گناه کردن عذاب وجدان نمیگیرم آقا دیگه دلم نمیگره بعد از گناه کردن ، آقا جان دیگه شبا که میخوابم یادم میره از خدا بخوام توفیق بده شما رو زیارت کنم ، آقا دیگه دلم برای جمکرانت پر نمیزنه ، آقا دلم از سنگ شده ، آقا...............................
آقا جانم دستمو بگیر ، نه ببخشید شما دستمو گرفتین که الان دارم باهاتون درد دل میکنم ، آقا همه ایرادا از منه اینو خودم میدونم ، آقا منو ادبم کن ، آقا کمکم کن تا وجدانم بیدار شه و برگرده به اون اصل وجودیه خودش ، آقا شرمنده ام از این همه رو سیاهی ، شرمنده ام ....شرمنده....
آقا با این همه رو سیاهی بازم برای فرجتون دعا میکنم آخه به رحیم بودن خدا اطمینان دارم اون انقدر مهربونه که حتی دعای یه گناه کار مثل من رو هم قبول میکنه .
خدایا منم بنده گناهکارت ، همون که همیشه از یادت غافله ، خدایا من بی آبرو یه خواهش ازت دارم اونم فرج امام زمانه ....... خدایا این رو سیاه ازت میخواد که اونو جزء سربازای حضرت قرارش بدی و شهادت در رکابش رو همچنین..... الهی آمین
بسم رب المهدی (عج)
...و سپیده صبح لبخند می زند و کلمات "عهد" در جانم مینشیند...
...اللهم ربّ النّور العظیم...
می نشینی ...چانه ام می لزرد و سرا پرده ی جانم به اشک آراسته می شود!چشمانت پر از لبخند می شود..."در خانه ام همیشه به رویت باز است"...
می دانی چه بگویی که با کلماتت آتش به جانم بریزی!...
دامی بس بزرگ از تعلقات واهی...و من گرفتار این دام!
دست دراز می کنی و من تمام اندوهم را به امانت به تو می دهم!
عطر حضورت فضا را آکنده است واینک...
"که باز بر سر دلدادگیت هم عهدیم*** قسم به عشق کزین راه بر نمیگردیم"
می گویم : اگر باورم نمی کنی فقط بگذار بخواهمت...حتی اگر سخنی نگویی با دل آشفته ام!
می گویی: شیعگی فراموشت شده...در عشق در جا میزنی!
میگویم: " فهل یرحم الذلیل الّا العزیز؟!"
مرا می نگری و من چشمانی می یابم خونین از خودخواهی های من...از بی وفاییهای من!
...اما باز هم لبخند می زنی...
میگویم:
اللهم بلّغ مولانا الامام الهادی المهدی...
دوباره سکوت و دوباره نگاه!...
می گویم : یادت هست گفته بودم:
"گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا*** چشم دارم که سلامی برسانی زمنش!"
نگاهم می کنی،
می گویی:"خدا ما و شما ر ااز فتنه ها به سلامت دارد و روح یقین را به ما و شما موهبت کند و از سوءعاقبتمان پناه بخشد!"
آه چه می کنی با این قلب آشفته ام؟!...
...اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه...
و من غرق غفلتم!
اینک این من و این ندای دل شکستگی ام....
فالعفو، فالعفو، فالعفو،...سیّدی،سیّدی،سیّدی...
سکوت می کنی !...و سکوتت شرر به جانم می زند!
جوابم را بده...لب از لب بردار و ندای ملکوتی ات را در جانم بنشان...
...به خدا خسته ام ...خودت گفتی:"در خانه ام به رویت باز است"...
میدانم، نامهربانی کرده ام...اما اینک که آمده ام و لجوجانه کلون باب تو را می کوبم
یک بار دیگر نگاهم کن...
جگرم را به آتش بکش...
سر تا پایم را بسوزان...اما لب از لب بگشا!
نگاهم می کنی با هزاران هزار حرف در چشمانت:
"هل علمتم ما فعلتم بیوسف؟"
میگویم :" العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان!"
می روی اما زمزمه هایت را می شنوم:
صبر کن چشم دلت نیل شود،می آیم*******شعر من حضرت هابیل شود، می آیم
سرزمین دلتان بتکده شد پس حالا*******آسمان غرق ابابیل شود، می آیم
قول دادم که بیایم، به خدا حرفی نیست******دل به آیینه که تبدیل شود، می آیم
...نگاهم تو را بدرقه می کند که مرا به میقات طور برده ای و به یادم آوری که آلوده ام، اما تو هنوز هم در قنوت وِترت دعایم می کنی....
...با تو هم پیمان می شوم و می گویم:
"اللهم عجّل لولیک الفرج
...و سپیده صبح لبخند می زند و کلمات "عهد" در جانم مینشیند...
...اللهم ربّ النّور العظیم...
می نشینی ...چانه ام می لزرد و سرا پرده ی جانم به اشک آراسته می شود!چشمانت پر از لبخند می شود..."در خانه ام همیشه به رویت باز است"...
می دانی چه بگویی که با کلماتت آتش به جانم بریزی!...
دامی بس بزرگ از تعلقات واهی...و من گرفتار این دام!
دست دراز می کنی و من تمام اندوهم را به امانت به تو می دهم!
عطر حضورت فضا را آکنده است واینک...
"که باز بر سر دلدادگیت هم عهدیم*** قسم به عشق کزین راه بر نمیگردیم"
می گویم : اگر باورم نمی کنی فقط بگذار بخواهمت...حتی اگر سخنی نگویی با دل آشفته ام!
می گویی: شیعگی فراموشت شده...در عشق در جا میزنی!
میگویم: " فهل یرحم الذلیل الّا العزیز؟!"
مرا می نگری و من چشمانی می یابم خونین از خودخواهی های من...از بی وفاییهای من!
...اما باز هم لبخند می زنی...
میگویم:
اللهم بلّغ مولانا الامام الهادی المهدی...
دوباره سکوت و دوباره نگاه!...
می گویم : یادت هست گفته بودم:
"گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا*** چشم دارم که سلامی برسانی زمنش!"
نگاهم می کنی،
می گویی:"خدا ما و شما ر ااز فتنه ها به سلامت دارد و روح یقین را به ما و شما موهبت کند و از سوءعاقبتمان پناه بخشد!"
آه چه می کنی با این قلب آشفته ام؟!...
...اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه...
و من غرق غفلتم!
اینک این من و این ندای دل شکستگی ام....
فالعفو، فالعفو، فالعفو،...سیّدی،سیّدی،سیّدی...
سکوت می کنی !...و سکوتت شرر به جانم می زند!
جوابم را بده...لب از لب بردار و ندای ملکوتی ات را در جانم بنشان...
...به خدا خسته ام ...خودت گفتی:"در خانه ام به رویت باز است"...
میدانم، نامهربانی کرده ام...اما اینک که آمده ام و لجوجانه کلون باب تو را می کوبم
یک بار دیگر نگاهم کن...
جگرم را به آتش بکش...
سر تا پایم را بسوزان...اما لب از لب بگشا!
نگاهم می کنی با هزاران هزار حرف در چشمانت:
"هل علمتم ما فعلتم بیوسف؟"
میگویم :" العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان!"
می روی اما زمزمه هایت را می شنوم:
صبر کن چشم دلت نیل شود،می آیم*******شعر من حضرت هابیل شود، می آیم
سرزمین دلتان بتکده شد پس حالا*******آسمان غرق ابابیل شود، می آیم
قول دادم که بیایم، به خدا حرفی نیست******دل به آیینه که تبدیل شود، می آیم
...نگاهم تو را بدرقه می کند که مرا به میقات طور برده ای و به یادم آوری که آلوده ام، اما تو هنوز هم در قنوت وِترت دعایم می کنی....
...با تو هم پیمان می شوم و می گویم:
"اللهم عجّل لولیک الفرج
اشتراک در:
پستها (Atom)
